طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و سیزده :
-چیزی رو دیگه قایم نکن.
آترا ترس برش میدارد.
- نیکداد بذار پیاده بشم.
- خودم میرسونمت.
نگاهش باز به دنا میرسد و آترا بیشتر میترسد.
- نیکداد توروخدا اذییتم نکن بذار پیاده بشم!
این ترسش از پدرش است یا آن چشم آبی نحس؟! تمام تنش داغ میکند، ترمز دستی را که میخواباند مچ دست نیکداد را محکم چنگ میزند. نیکداد اما با لبخند نگاهش میکند و دستش را پشت دست یخ کردهی او میگذ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
چی بگم قراره بره رو اعصابمون
۲ ماه پیشم
1حیف نتونست جلو روش بگه تو هم لنگه اون عموی لاشخورتی،یه کتک مفصلم بهش بزنه،پسره فضول 😠🙏🏻
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اگه میگفت دلش یکم خنک میشد ولی دعواشونم میشد😬
۲ ماه پیشم
1حالا یه بار خواست با مرضیه حرف بزنه،فکر نکنم مهناز بذاره 😠
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره واقعا نمیذارن که
۲ ماه پیشفاطمه
1امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره این امیرحسین هم ول کنه اترا رو دردسر درست نکنه برای نیکداد
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ببینیم چه طور پیش میره پارتای جدیدو بخون
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1امیرحسبن قرار نیست از رو بره؟ چه طوری بهت بگه دلش بهت نیست هی پیدات میشه😡😡😡😡