پارت صد و سیزده :

-چیزی رو دیگه قایم نکن.
آترا ترس برش می‌دارد.
- نیکداد بذار پیاده بشم.
- خودم می‌رسونمت.
نگاهش باز به دنا می‌رسد و آترا بیشتر می‌ترسد.
- نیکداد توروخدا اذییتم نکن بذار پیاده بشم!
این ترسش از پدرش است یا آن چشم آبی نحس؟! تمام تنش داغ می‌کند، ترمز دستی را که میخواباند مچ دست نیکداد را محکم چنگ می‌زند. نیکداد اما با لبخند نگاهش می‌کند و دستش را پشت دست یخ کرده‌ی او می‌گذ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    امیرحسبن قرار نیست از رو بره؟ چه طوری بهت بگه دلش بهت نیست هی پیدات میشه😡😡😡😡

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    چی بگم قراره بره رو اعصابمون

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    حیف نتونست جلو روش بگه تو هم لنگه اون عموی لاشخورتی،یه کتک مفصلم بهش بزنه،پسره فضول 😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اگه میگفت دلش یکم خنک میشد ولی دعواشونم میشد😬

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    حالا یه بار خواست با مرضیه حرف بزنه،فکر نکنم مهناز بذاره 😠

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره واقعا نمیذارن که

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره این امیرحسین هم ول کنه اترا رو دردسر درست نکنه برای نیکداد

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ببینیم چه طور پیش میره پارتای جدیدو بخون

    ۲ ماه پیش
کپی شد!